![]() |
![]() |
|
| یه قورت نوشابه، یه قلپ دوغ |
|
گه جام مرا سنگ عدو می شکند
گه یار جفا پیشه سبو می شکند خوش باد دلی که فارغ از حال همه بنشسته و هی تخمه کدو می شکند
زمستون ۸۶ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 20:46 توسط شهاب |
|
|
بال در بال خیال، غرق افکار و خیالات محال
همچو آن تازه نهالی که دلش از هوس سرو تنومند شدن لبریز است دل من رهرو باغیست که هر روز و شبش پاییز است بی ثمر در پی راهی، ز پی روزنه ای می پوید زیر پا زمزمه و نالۀ برگ.... با دلم می گوید: «زیر پا صفحه ای از قصۀ برگ است بخوان! شرح حالی که ز گلبرگ و تگرگ است، بخوان روزگاری که در این باغ خزان خواهد شد برگ هم همسفر باد وزان خواهد شد قدرت تقدیر است "که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد"» غنچۀ نازک امّید دلم پرپر شد بعد از آن از بر شد: «که من از قصۀ برگ، یاد مرگ افتادم از سر شاخۀ سر سبز خیال همچو برگ افتادم باغ من هر فصلش روز و شب پاییز است» آذر ١٣٨۷ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 2:27 توسط شهاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آسمانی همه پرنقش که شد دفتری از خاطره ها، وآن شهابی که گذر کرد بر این "صفحه’ خط خورده" کجاست؟
|
| پیوندهای روزانه |
|
کوهستان ستاره راز برشهایی از زندگی مغشوشم خط خطی در خیالِ... در سایه سار حق سوتک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|