تبليغاتX
خطی بر صفحه’ آسمان
یه قورت نوشابه، یه قلپ دوغ

 

 

فکرش رو بکن! ساعت ٤ از آزمایشگاه میای بیرون. بچه ها دارن جلو دانشکده فوتبال می کنن. تو هم با همون کفشای عیدت نخود می شی می پری وسط بازی. نیم ساعت شوت می زنی و جیغ و داد می کنی. چند بار هم به در و دیوار و دروازه می خوری. بعد راهت رو می کشی میری خونه، یک ساعت و چهل و پنج دقیقه فوتبال می بینی، شام می خوری، دستشویی و مسواک و خواب...

 

فردا صبحش تو دانشگاه یکی باید چهار بار با کلی قسم خوردن بهت بگه تا باورت بشه:

دیروز بعد ما چند نفر اومدن با همون توپ فوتبال کردن، ساعت پنج، یکی خورده زمین و ضربه مغزی و بیمارستان و... ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه تموم...

 

چقدر راحت! به همین مسخرگی ممکنه که من یک ساعت و چهل و پنج دقیقه دیگه مرده باشم. تمام صحنه های خطرناک بازی یک شنبه بعد از ظهر رو دوباره مرور کردم. و تمام صحنه های خطرناک زندگی رو. اگه اون روز کارشناس داوری (عزرائیل) یک ساعت و چهل و ÷نج دقیقه زودتر می رسید، قطعاً من رو بیشتر از اون پسر شایستۀ اخراج می دید.

قربون اوستا کریم! باز هم بهم آوانتاژ داد.

ب

از دوشنبه که رسیدم خونه، یک ساعت و چهل و پنج دقیقه فوتبال دیدم، شام خوردم ، دستشویی و مسواک و خواب...

ما آدم بشو نیستیم...

ما أکثر العبر و ما قلیل العابرین¹...

 

****************************************************

١. اگه این حدیث امام علی (ع) رو اشتباه نوشتم معذرت می خوام. دقیق یادم نیست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 6:29  توسط شهاب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آسمانی همه پرنقش که شد دفتری از خاطره ها، وآن شهابی که گذر کرد بر این "صفحه’ خط خورده" کجاست؟

پیوندهای روزانه
کوهستان
ستاره
راز
برشهایی از زندگی مغشوشم
خط خطی
در خیالِ...
در سایه سار حق
سوتک
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM